کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

بازنشر نوشته ها نگارنده را خوشحال میکند؛ نیازی به اجازه نیست :)
فقط اگر جایی نوشتیدشان آدرس بدهید که بروم و بخوانم و ذوق زده بشوم :)

دوشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ۰۲:۰۹ ب.ظ

آرامِ دل ها حسین...

بسم الله...

سلام!

+

"خودِ" درب و داغان م را دست گرفتم و به یک سری کارهای نیمه تمام رسیدم؛ طبیعتا تمام شان کردم.

تمام که شدند و خیال م از بابت شان راحت شد، با آن "خود" ی که لِه و پِه ش کرده بودم - حتی بِنیه ی قارچِ مامان را هم نخوردم و -نشستم روی تخت و زمزمه های هیئت میثاق را گذاشتم توی گوش م:


" و چنین بود که دیگر به حرم میر و سپه دار نیامد، علمدار نیامد..."


" بخواب توی گهواره، رفته که آب بیاره، غصه نخور حرفِ عمو عباس نشد نداره."


" بست بر روی سر عمامه ی پیغمبر را، رفته تا بلکه پشیمان بکند لشکر را :

ننوشتید بیا کوه فراهم کردیم؟ پشت تو لشکر انبوه فراهم کردیم؟

ننوشتید زمین ها همه حاصل خیزند؟ باغ هامان همه دور از نفسِ پاییزند؟

ننوشتید که ما در دل مان غم داریم؟ در فراوانیِ این فصل تو را کم داریم؟

ننوشتید که هستیم تو را چشم به راه؟ نامه نامه لک لبیک اباعبدلله؟

بی گمان در صدفِ خالی شان دری نیست، بین این لشکرِ وامانده دگر حری نیست

بی وفایی به رگ و ریشه ی آن مردم بود، قیمت یوسف زهرا دو سه من گندم بود

چه بگویم به شما؟ هست زبان م قاصر، دشت لب ریز شد از جمله ی هل من ناصر

در سکوتی که همه ملک عدم را برداشت، ناگهان کودکِ شش ماهه علم را برداشت.

آیه آیه رجز گریه تلاوت می کرد، با همان گریه ی خود غسلِ شهادت می کرد.

عمقِ این مرثیه را مشک و علم می دانند، داستان را همه ی اهلِ حرم می دانند:

بعد عباس دگر آب سراب است سراب، غیرِ آن اشک که در چشم رباب است رباب

می رسد ناله ی آن مادرِ عاشورایی، زیر لب زمزمه دارد پسرم لالایی

کمی آرام که صحرا پرِ گرگ است علی، و خدای من و تو نیز بزرگ است علی

پسرم می روی آرام و پر از واهمه ام، بیشتر دل نگرانِ پسر فاطمه ام

پسرم شادیِ این قوم فراهم نشود، تاری از موی حسین بن علی کم نشود

تیر حس کردی اگر سوی پدر می آید، کار از دستِ تو از حلقِ تو بر می آید

خطری بود اگر چاره خودت پیدا کن، قد بکش حنجره ات را سپرِ بابا کن..."


" حتی به روی اکبرِ من تیغ می کشند، با این که با پیامبر از هرنظر یکی ست.

تنها به این گناه که فرزندِ حیدریم، تنها به این دلیل که ما را پدر یکی ست.

آیا کسی نمانده که یاری کند مرا؟ این جا میانِ این همه لشکر اگر یکی ست، طرزِ مصاف کردنِ تو با پدر یکی ست.

تنها رجز بخوان و بگو یاعلی مدد، در چشم شیر یک نفر و صد نفر یکی ست.

چشم انتظارِ آمدن ت از شریعه اند، حالا دعای اهلِ حرم بیشتر یکی ست."


" سخت است وقتی روضه وصفِ دختری باشد، حالا تصور کن به دست ش هم سری باشد

حالا تصور کن که آن سر ماهِ خون رنگی، در هاله ای از گیسویی خاکستری باشد

دختر دل ش پر می کشد بابا که می آید، موهای شانه کرده اش در معجری باشد

خواهرتر از او کیست؟ او که هر که آب آورد، چشم ش به دنبالِ علی اصغری باشد..."


" آماده شو حسین، ساعاتِ آخره، ببین که موقعِ جهادِ اکبره.

جهادِ اکبرت این دل بریدن ه، دار و ندارت رو قربونی کردن ه... "


" انا علی، ابن ذبیح کربلا... "


" بابا جون م، چه طول کشید نبودن ت...

بابا جون م به من بگو عمو کجاست؟ شاید عمو هنوز تو راهِ خیمه هاست...

غمِ سفر هنوز تو این دل ه، به پام چه قدر نشسته آبله، بگو به من که ماجراش چیه، سه شعبه های حرمله...؟ "


" قوت قلب من، هیبت لشکرم..."


" لالالا، یه کم دیگه دووم بیار، یه کم دیگه دندون روی جگر بذار

مشک رو یکی برده که بر می گرده زود، وقتی می رفت فقط به فکرِ خیمه بود "


" چی شد علی؟ فقطعوه بالسیوف، از کینه ها مقطعه شد اون حروف.

چی شد علیِ اکبرِ حسین مگه که شعله ور شده ورق های لهوف...؟"


" غروبِ دل گیرِ فرات و غربتِ اهلِ حرم ..."


" اربعینک یبوالسجاد ... "


" تماشایی دارد از خیمه، طلوعِ ماهِ بنی هاشم... "


" کمی رو به رویم بمان تا، تماشا کنم قامت ت را... "


" راهی برای لشکر شب جز فرار نیست، پس چیست ابروان ت اگر ذوالفقار نیست؟

بغضِ عمو درون گلو بی صدا شکست، بارانِ سنگ بود و سبو بی صدا شکست.

این شعر ادامه داشت اگر گریه می گذاشت..."


"با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید رباب با آب هم قافیه باشد؟

گاه روضه خوان ها زیادی شلوغ ش می کنند؛ حرمله آن قدرها هم که می گویند تیراندازِ ماهری نبود، هدف های روشنی داشت: چشمِ عباس، گلوی تو، سینه ی حسین (ع)

تنها تو بودی که خوب فهمیدی استخوانی که در گلوی علی (ع) بود سه شعبه داشت.

شش ماه علی بودن را طاقت آوردی.

خون تو جاذبه ی زمین را از بین برد.

حالا پدرت یک قدم سوی خیمه می رود،

بر می گردد،

می رود،

بر می گردد...

می رود پشتِ خیمه ها با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره می سازد؛

تا دیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند.

رباب می رسد از راه،

با نگاه،

با یک جمله ی کوتاه:

آه، آقا خودتان که سالم اید ان شاء الله..."


"بالا بلندِ نجمه، گیسو کمندِ نجمه، رو پیشونی ت سربندِ "یازهرا" می بنده نجمه...

پشت سرت آب می ریزه چشم های سقا، عمه داره باز می خونه "انا فتحنا" "


.

.

.

خوب که غم و غصه و بی حوصلگی هام کم آوردند جلوی ماجرای کربلا، بلند شدم و نشستم پشتِ میزِ تحریرم.

دستانِ خودم را گرفتم و کشیدم به آینده ی پیشِ روی نه چندان دور.

دیدم روزهای چهارشنبه ام که از همین حالا پر است. از همین حالا برای روزهای چهارشنبه ام ذوق کردم...

بلند شدم و فکر کردم به ظرفیتِ کمِ وجودم که با یک چیزی مثل کلام و قدرتِ ناقص م توی حالی کردنِ چیزها به یک آدم که اصلا دنیایش با من فرق می کند و قرار هم نیست چندان برخوردی باهاش داشته باشم کم آوردم و شدم یک جنازه ی ناراحت که انگار سِرم هم زده اند بهش!

"مردم را رها کنید..."

رهایشان کردم آن ها را که ذره ای نقطه ی مشترک باهام ندارند و نمی خواهند هم داشته باشند!

زور که نیست؛ بعضی آدم ها دل شان می خواهد یک جوری باشند و من هم هیچ کاره ام. تذکر را می دهم و تا حدی هم پیگیری می کنم ولی نه این قدر...

نه این قدری که از همه چیز بیفتم و توهم درست شود برای آدم ها.

 من کارهای دیگری دارم :)

.

.

.

.


"دنیا برای اهل ش، ما و غمِ تو مولا..."



پ.ن یک: ممنون م از تمامِ نظرهای عمومی و خصوصی که خوب چیزهایی را یادم آوردند. پراکندگیِ پست را ببخشید.

 پ.ن دو: برف میاد، برف...



عنوان از دمِ پایانیِ سالِ 92، هیئت میثاق با شهدا:

سید و مولا حسین، آرامِ دل ها حسین...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۱۹
فاء

نظرات  (۲)

یک دونه از اون جمله ها حال ادم رو عوض میکنن . همون اولیش کافیه.
 نیازی به این همه نیست.
پاسخ:

به صورتِ فشرده خودم رو درمان کردم!

ای گل وفا حسین
معدن سخا حسین
می کشی مرا حسین...

+وقتی برسی و ببینی خیلیا قبل از تو رسیدن.. چه حالی می شی؟ رها کن... و راه بیفت... ما عقب نموندیم، عقب افتادیم...
پاسخ:

آخ آخ ه من دل ندارم اصلا گوش کنم این که گفتی رو...


ما عقب افتادیم!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی