کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

بازنشر نوشته ها نگارنده را خوشحال میکند؛ نیازی به اجازه نیست :)
فقط اگر جایی نوشتیدشان آدرس بدهید که بروم و بخوانم و ذوق زده بشوم :)

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۲۶ ب.ظ

عصر

بسم‌الله...

سلام!

+

قبل‌ترها، شاید حدود شش هفت سال پیش، خیلی روی مسائل می‌ایستادم. مشکلی اگر پیش می‌آمد باید در لحظه حل می‌شد. معمولا هم این سماجت‌م کار دست‌م می‌داد و اوضاع را پیچیده‌تر می‌کرد.

البته که این روزها هم راجع به بعضی دیگرانِ مهم‌م همین شکلی هستم و همه چیز را باهاشان باید در لحظه حل کنم و سر همین قضیه خیلی وقت‌ها اعصابِ مادرم را خرد می‌کنم ولی اخیرا بیش‌تر به صبر و قدرتِ زمان باور پیدا کرده‌ام.

این روزها بیش‌تر به مشکلات وقت می‌دهم برای حل شدن؛ خیلی بیش‌تر. مثلا دو سال!

نمونه‌اش هم این است که به آدم‌ها فرصتِ بیش‌تری برای فهمیدنِ حرف‌هایم می‌دهم. هرچند روزهای اولِ دانش‌گاه کمی اذیت شدم و مجبور شدم ادبیات‌م را قدری تغییر بدهم - کاری که هیچ‌وقت زحمت‌‌ش را به خودم نداده بودم! - ولی زمان، توی این قضیه قدرت‌ش را بدجور به‌م نشان داد.

ترمِ دومِ دانش‌گاه باوجودِ آن که زیاد حرف نمی‌زدم، یک سوءتفاهمِ عجیب برای یک سری از هم‌دوره‌ای‌ها پیش آمد.سوءتفاهمی که آن قدر قوی بود که ترکیبِ یک گروهِ دانش‌جویی را کاملا دگرگون کرد!‌

وقتی دوباره آن روز را مرور می‌کنم، یادم می‌افتد که همان وقت به خودم گفتم: "اه! فلانی چه‌قدر غیرقابل تحمل‌ه برا من! هرگز نمی‌تونم حتی باهاش هم‌کلاسی باشم!"

یکی دو بار به تاکیدِ یکی دیگر از دوستان سعی کردم درست‌ش کنم که اتفاقِ خاصی نیفتاد.

من هم رهایش کردم؛ حدودِ یک سال.

و توی این یک سال به اجبار، به خاطرِ انتخاب واحدها، به واسطه‌ی یک سری اتفاقِ مشترک، سه چهار پروژه‌ی مشترک را باهم انجام دادیم و چند روز پیش دیدم که زمان خیلی چیزها را حل کرده. در این حد که حتی جملاتِ نصفه نیمه‌ی هم را می‌فهمیدیم! در این حد که یک جایی گفتم:"ببین شکیبا، فلان چیز."

و منظورم دقیقا خلافِ فلان چیز بود!

و برداشتِ شکیبا هم دقیقا همان منظورِ اصلیِ من بود!

یک ارتباطِ ایده‌آل! 

حالا این قضیه زیاد چیزِ مهمی نیست. مهم این است که حداقل در برخوردها دچارِ سوءتفاهم‌های اعصاب‌خردکنِ انرژی‌بر نمی‌شویم.

این بین البته یک سری افراد را هم کاملا از دایره‌ی ارتباط‌م گذاشتم کنار.

شاید دو سه سال دیگر بیایم و از قدرتِ زمان راجع به آن‌ها هم بگویم..


به‌علاوه که به پیام‌های غیرمنتظره و ناگهانی و حتی ناشناس توی پیام‌رسان‌ها هم عادت دارم!

اما این موردِ اخیر (که ماجراش را برایتان می‌گویم) را واقعا فراموش کرده بودم و روی‌ش هم حسابی باز نکرده بودم.

حدودِ دو سال و نیم پیش یکی از اطرافیان‌م ارتباطِ بسیارِ نزدیکی را با کسی انتخاب کرد که اگر می‌خواستم سطحِ ارتباط‌م را در همان میزان قبلی نگه دارم، همه‌ی انرژی‌م صرفِ حاشیه‌های ارتباطی می‌شد. دقیقا شبیهِ یک ویروس که می‌افتد به جانِ کامپیوتر و هی توی رم برنامه‌ی جدید باز می‌کند و همه‌ی فضا را اشغال می‌کند و سرعت را کم.

با کمالِ احترام به انتخاب‌ش، بعد از یکی دو ماه کلنجار رفتن با خودم یک کمی ارتباط را محدود کردم و واگذارش کردم به زمان و قدرت‌ش.

و یکی دو روز پیش پیامی دریافت کردم که راجع به اتفاقاتی که افتاده حرف بزنیم و به تعادل برسانیم‌ش.

این‌جا بود که برای چندمین بار به زمان و قدرت‌ش ایمان پیدا کردم؛ که این‌قدر مهم و قدرت‌مند است که خداوند هم به‌ش قسم خورده.

- در این مورد از نتیجه‌ی تصمیم‌ش نپرسیدم؛ خیلی شخصی بود. -



زمان خیلی چیزها را حل می‌کند،

کفِ روی رودخانه را از بین می‌برد،

غبارها را می‌خواباند.

و ته‌ش می‌ماند آن چیزی که برای مردم سودمند است.

آخرش معلوم می‌شود چه چیزی درست است و چه چیزی غلط.

خیلی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که دوست داشتم توی چه بازه‌ای از تاریخ زندگی کنم. شاید زمانِ حضرت نوح(ع)، شاید صدرِ اسلام، شاید روزگارِ حضرتِ مسیح(ع)، شاید اوایلِ انقلاب و...

و بعد درست همان لحظه به این فکر می‌کنم که همین‌قدری که اوضاعِ آن روزها برای من معلوم و واضح است و اوضاعِ روزگارِ خودم مبهم، احوالاتِ اقوامِ دیگر هم (با قدری کم و زیاد) همین بوده.

یک روزی هم می‌رسد که برای اقوامِ پس از ما، اوضاع و احوالِ ما همین‌قدر واضح و روشن خواهد شد.

ولی مهم، زمانِ درست است.

که فرموده‌اند فرزندِ زمانه‌ی خود باشید..

این است قدرتِ زمان..




پ.ن یک: 

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ

مصحف شریف، سوره‌ی رعد، آیه‌ی 17


پ.ن دو:

پیراهنی که عطر تو را می‌دهد کجاست؟

وقتی که نیست بوی تو، کنعان جهنم است..

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۱
فاء

نظرات  (۱)

۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۵۱ حسین مهدوی پور
یاد یه جمله ای افتادم نم دونم چرا شاید بی ربط باشه حتی اما:
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر 
آری شود ولیک به خون جگر شود
وقتی زمان می دی به یکی یا یه موضوعی درسته حل می شه ولی کلی زمان خوب را از دست می دی که می تونستی با اون فرد یا قضیه باشی
پاسخ:
هر چیزی یه زمانِ درست داره. گاهی این زمانِ درست، بعد از یه بازه می‌رسه وگاهی همون لحظه اس.
دیرتر و زودتر از اون زمان خسران‌ه به نظرم..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی