کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

بازنشر نوشته ها نگارنده را خوشحال میکند؛ نیازی به اجازه نیست :)
فقط اگر جایی نوشتیدشان آدرس بدهید که بروم و بخوانم و ذوق زده بشوم :)

۱ مطلب در آبان ۱۳۹۰ ثبت شده است

 

بسم الله...

سلام!

اول از همه بگم که بازی اول والیبال رو از نخبگان علامه بردیم.

بعدش در وصف کلاس بگم و شک عظیم توی وجودم و....

راستش رو بخواید به خیلی چیزها شک کردم. به کلیت و تمامیت 1.4. به جایگاهم. به بودن یا نبودنم. یاد خیلی حرفا افتادم. خیلی حرکت ها که آزارم می ده. حرکت هایی از آدم هایی که به خاطرشون ریسک اومدن توی 1.4و بریدن از اصلم رو کردم. وجودم پر از شکه. آکنده از احساس دوگانگی. پر تردید....و من منتظر "باور"ی که به سوی رهایی بکشاندم و لبریز از "ترس"ی که هم چین هم بی را نیست و تردیدی که تمام وجودم رو پر کرده.

من خواستم بمونم. خواستم پاش وایستم تا آخرش ولی توانش رو ندارم..... جدی کم آوردم.

مشغله هام اینقدری زیاد هست که دیگه حتی نتونم به نوشتن فکر کنم.... سرم شلوغ شده.

دیگه هیچ چی آرومم نمیکنه به جز یاد خودت و دیدن بنده هات که پر از تواند. فقط باید لمست کنم تا آروم شم. خدا! آرومم کن. خودت می دونی چه قدر وضعم خرابه...

این روزا تحملم سخته خودم می دونم ولی چیکار کنم دیگه؟ طول می کشه یه سری مشکلات رو حلاجی کنم.

قول میدم دیگه اذیتتون نکنم. قول دادم. فاطمه رحمانی و قولش رفقا.

پانوشت1:

ممنونم که دوباره برگشتی....

پانوشت2:

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست                        گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

پانوشت3:

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست                 از نقطه ای بترس که شیطانی ات کند

فکر می کنم حد رحیم بودن رو شکستم....

پانوشت4:

به امیدت....

و به صلاحت...

پانوشت۵:

یا علی........

یا تو که عشق با نامت آغاز شد.آقا به عنوان عیدی فقط دعا می خوام...

پانوشت۶:

۴۰چراغ هفته:

چند تا دیوار ، تخته با یک عالمه نیمکت چیز هایی هستند که در همه ی مدرسه ها پیدا میشوند . در مدرسه فرزانگان هم این نیمکت ها و دیوار ها و تخته های گچی موجود است . اینجا هم عین همه ی مدرسه هاست ، هنوز هم تخته های گچی در این مدرسه هستند و میتوانی از آثار به جا مانده روی مانتو ی دخترها یا از ذرات معلق توی هوا این را متوجه شوی . نیمکت هایشان هم معمولی است . از همان هایی که برای سر میز یا ته میز نشستن همیشه دعواست . اما با نگاهی گذرا به لوح های تقدیر و مدال ها و عکس های نصب شده  روی دیوار ، متوجه میشوید که یک چیزی فرق دارد ؛ اینجا ، دبیرستان فرزانگان منطقه شش است که از سال 1354 شروع به کار کرده. عجیب این است که به شهادت این لوح ها و مدال ها ، بر خلاف تصور ما این دانش آموزان نه تنها در 3 رشته ی نظری بلکه در هنر و ورزش هم بسیار موفق بوده اند.
با پخش  یک موزیک مشهور تعجب میکنم ، اما همهمه و هجوم دختران به حیاط ، ثابت میکند که آن موسیقی ، صدای زنگ تفریح بوده است . یکی از بچه هارا گوشه حیاط گیر می اندازم و از تفاوت مدرسه شان با مدرسه های دیگر میپرسم و او خیلی جدی به من توجه میکند و میگوید :" چون این مدرسه دانش آموزان خودش رو از طریق آزمون تیزهوشان سمپاد ( سازمان ملی پرورش استعداد های درخشان ) گزینش میکنه ، همه در یک سطح قرار دارند . اینجا علاوه بر ساعات درسی – که به کتاب های درسی محدود نمی شه – ساعات پژوهشی هم با بهترین استادان خانم و آقا برای بچه ها برگزار می شه و امکانات مربوط را برای ما فراهم کرده است " آن قدر جواب فیلسوفانه ای میدهد که باورم میشود باید در چنین مدرسه ای درس بخواند . فکر میکنید بچه های تیزهوش توی حیاط مدرسه نمیدوند ؟ میدوند . فکر میکنید آنها از خنده و شادابی چیزی نمیدانند و همیشه کتابی به دست دارند ؟ سخت در اشتباهید . در این مدرسه هم ، شرایط مدرسه های دیگر برقرار است ، با این تفاوت که تعداد مدال ها و لوح هایشان کمی تنها کمی بیشتر است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۰ ، ۲۰:۳۰
فاء