کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

بازنشر نوشته ها نگارنده را خوشحال میکند؛ نیازی به اجازه نیست :)
فقط اگر جایی نوشتیدشان آدرس بدهید که بروم و بخوانم و ذوق زده بشوم :)

بایگانی
محبوب ترین مطالب

۳ مطلب با موضوع «از مصحف شریف» ثبت شده است

بسم‌الله...

سلام!

+

روزگارِ سختِ مکه بود و مدتی به رسول‌الله وحی نشده‌بود.حرف‌های تلخ هم شروع شده بود از طرفِ مشرکان. خدا سوره‌ی ضحی را فرستاد:

بسم الله الرحمن الرحیم.

 وَ ٱلضُّحَیٰ (۱)

سوگند به ابتدای روز - وقتی خورشید نورافشانی می‌کند. -

وَ ٱلَّیْلِ إِذَا سَجَیٰ (۲)

و قسم به شب، آن‌گاه که آرام گیرد.

 مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مَا قَلَیٰ (۳)

پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه‌اش قرار نداده.


خداوند دل‌گرمی می‌آورد برای پیام‌برش؛ توی روزهای سخت. که فکر نکنی ما تو را یادمان رفته ها. ما رهایت نکردیم...


 وَ لَلْأَخِرَةُ خَیْرٌ لَّکَ مِنَ ٱلْأُولَی (۴)

 وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَیٰٓ (۵)

و خداوندت به‌زودی به تو بخششی خواهدکرد که خوشنود شوی.

بعد از این‌ها خداوند یک چیزی یادمان می‌دهد؛ برای روزهای سخت‌مان. برای روزهایی که ناراحتیم. برای روزهایی که دل‌مان گرفته.


 أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَـَٔاوَیٰ (۶)

 وَ وَجَدَکَ ضَآلاًّ فَهَدَیٰ (۷)

وَ وَجَدَکَ عَآئِلاً فَأَغْنَیٰ (۸)

یتیم بودی، خدا پناه‌ت شد.

شریعت نداشتی، هدایت‌ت کرد.

تهی‌دست بودی، بی‌نیازت کرد.

یعنی خاطراتِ خوب‌ت یادت بیاید. ببین چه بود و چه شد...


 فَأَمَّا ٱلْیَتِیمَ فَلاَ تَقْهَرْ (۹)

وَ أَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلاَ تَنْهَرْ (۱۰)


و اما آیه‌ی یازدهم؛

وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ (۱۱)


حدِّث یعنی بازگو کن. این که به یادش باشی کافی نیست. بگو. زمزمه‌ات باشد. 

روزگارت سخت شده؟ روزهای خوب‌ت را، خاطره‌های شیرین‌ت را بگو مدام...

🔸🔸🔸

من کلیدواژه‌ها را، جمله‌هایی را که یادآوری‌شان طعمِ خیال‌م را شیرین می‌کنند را، می‌زنم روی در و دیوارِ اتاق‌م. بارها نگاه‌شان می‌کنم. بارها و بارها و بارها...

گاهی بنشینیم برای خودمان نعمت‌های خدا را بازگو کنیم...


پ.ن:

این روزها یک جمله‌ای را چسبانده‌ام جلوی جلوی چشم‌هایم. یکی از جمله‌هایی که همین اواخر، یک آدمِ واقعی به‌م زد و اصلا نمی‌دانم چرا این‌قدر دوست دارم‌ این عبارت‌ را. هرچند که شاید لحظه‌ی گفتن‌ش یادآورِ خاطره‌ی خوبی نباشد..

" ممنون‌م،

             که صبوری می‌کنی...  "


کلی حالِ خوب دارد برایم همین یک عبارتِ دردناک که من را یادِ سمباده‌زدنِ لثه‌ام می‌اندازد ...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۲۳:۳۶
فاء

بسم‌الله...

سلام!

+
صدای قرآن خیلی توی خانه‌ی ما می‌آید. یا پدرم دارد سهمِ روزانه‌اش را می‌خواند و یا قرآن گوش می‌کنیم از قاری‌های بزرگ؛ محمد رفعت، محمد منشاوی، عبدالباسط و..
میانِ همه‌ی این نواها، بعضی برایم خاص‌ترند. یکی شان ترتیلِ سوره‌ی مطففینِ آقای پرهیزگار است. هربار هم شبیهِ بارِ اول قلب‌م را می‌لرزاند و می‌ترساندم از همه‌ی کم‌فروشی‌هایی که توی زندگی‌م کرده‌ام. که خداوند می‌گوید " وای بر کم‌فروشان "
اما چیزی که برایش این پست را منتشر کردم تلاوتِ آیاتِ سوره‌ی آل‌عمران از ابوالعینین شعیشع است که از آیه‌ی ۳۳ شروع می‌شود و ماجرای مریم (س) و بعد هم قصه‌ی یحیی (ع) را می‌گوید.
مادرم قبل از تولدِ من، خوراکِ شنیدنی‌اش همین نوار کاست بوده. جایی که خداوند می‌گوید " إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ " ؛ فرزندم را نذر تو کردم تا آزاده باشد..
و ادامه‌ی قصه:
" فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا ".
خدایا،
دخترِ عمران را قبول کردی - " فَتَقَبَّلَهَا " - ؛
می‌شود من را هم قبول کنی...؟
کلِ آن نُه ماه، زمزمه‌ی مادرم همین حرف بوده که:
" رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا "
می‌شود من را هم قبول کنی..؟

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۷
فاء

بسم الله...

سلام!

+

یکی از سیاست مدارهای آمریکایی راجع به سردار قاسم سلیمانی گفته بود: این مرد، میانه ی معرکه با لباسِ معمولِ ما تردد می کند. درست در روزهایی که داعش تا حدِ تهدیدِ بزرگ راهِ نجف-کربلا پیش آمده، وسطِ میدان است و لباس نظامی تن ش نمی کند.

می گفت همین، کلی از ماجرا را معلوم می کند؛ این که با همه ی این شرایط، جنگ هنوز برای او شروع نشده است. انگاری دارد کارهای اداری اش را می کند. انگار نه انگار که وحشی ترین گروهِ تروریستی روبه رویش می جنگد و سر می برد. می گفت با همین پیراهن و شلوارِ ساده همه ی گروه های تکفیری را از پا انداخته و نفس شان را گرفته؛ ببینید روزی که رختِ رزم بپوشد چه می شود..

آیه ی ششم سوره ی انفطار،آیه ی عجیبی ست: " یا ایها الانسان، ما غرک بربک الکریم؟ "

اصولِ سخن وری و منطق می‌گوید وقتی داری صحبت می کنی بخش هایش به هم مرتبط باشند. این جا خدا دارد از نافرمانی و غرورِ انسان می گوید و منطقِ ما حکم می کند که الان باید منتظر یک صفتِ سخت از خدا باشیم. مثلا چرا غره می شوی به خدای جبارت، به پروردگارِ عادل ت، به خداوندِ سخت عقوبت کننده ات ولی آیه می گوید "کریم"، بخشنده.آخ از این خدا..

ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارِ کریم ت مغرور کرده؟

به نظرتان نباید برای این خدا جان داد..؟

برای خدایی که با بخشنده بودن ش بنده هایش را مطیع و فروتن می کند؛ "نیازی به جبار و عادل و شدیدالعقاب‌نیست..."

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۵ ، ۲۲:۴۷
فاء