کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

بازنشر نوشته ها نگارنده را خوشحال میکند؛ نیازی به اجازه نیست :)
فقط اگر جایی نوشتیدشان آدرس بدهید که بروم و بخوانم و ذوق زده بشوم :)

محبوب ترین مطالب

۵ مطلب با موضوع «از پیاده روی ها» ثبت شده است

بسم‌الله...

سلام!

+

در راستای خریدهای دانش‌گاه ام‌روز صبح به تنبلیِ خود غلبه کرده و خانواده را کندیم و بردیم جمعه‌بازار! تمامِ وسایل اعم از دفتر، کلاسور، مانتو، کیف، کوله، جامدادی، کیفِ‌پول، روسری، شلوار و ... را به قیمتِ کم‌تر از 100 هزار تومان را خریدیم و تمام!

الان فقط مانده چادر!



یک روز به تنبلیِ خود غلبه کنید که کارِ پسندیده‌ای‌ست!

این هم آدرس‌ش.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۳۹
فاء

بسم‌الله...

سلام!

+

یک وقت‌هایی هم هست که بعضی حرف‌ها را توی اتوبوس می‌شنوی. اول فکر می‌کنی آدم‌ها دارند مسخره می‌کنند. دارند حرف‌های الکی می‌زنند. می‌دانند و جورِ دیگری می‌گویند اما بعد می‌بینی که اطلاعاتِ آن شخص از تاریخِ آرایش‌گاه رفتن‌های آنجلینا جولی بیش از تاریخِ اسلام است و دارد راجع به عللِ مهاجرتِ یک سری از ائمه به ایران بحث می‌کند. و چیزهایی می‌گوید که سرت سوت میکشد...

جایم را عوض می‌کنم توی اتوبوس و می‌چرخم سمتِ آن خانم: " کاری به حضرت معصومه و این همه امام‌زاده‌ی مدفون در ایران ندارم اما من بودم راجع به یک بنده‌ی معصومِ خداوند حتی این شکلی فکر هم نمی‌کردم؛ چه برسد به آن که فکرم را بلند و بی‌محابا توی اتوبوس فریاد بزنم... "



رفتارِ درست این است...؟

رفتارِ درست چیست...؟

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۰۸
فاء

بسم الله...

سلام!

+


قواعد دنیایم کمی با اطرافیانِ جدیدم فرق می کند. برای خاطر همین هر حرفی می زنم تعداد زیادی نمی فهمندش. بعضی فکر می کنند دارم مسخره شان می کنم. بعضی فکر می کنند خودم را بالاتر ازشان می بینم. بعضی فکر می کنند دیوانه ام - که البته کاش همه این فکر را می کردند! -


ادبیاتم که سخت بود؛ این روزها سخت تر هم شده!

ظهرعاشورا که خانمی از آن دورها می آید و می پرسد ازدواج کرده ام یا نه و من هم برای این که اذیتش کنم دست چپم را می برم پشتم(!)خنده ام می گیرد. پدر که مثل آدم بزرگ تر ها باهام حرف می زند خنده ام می گیرد. خیابان ولیعصر را که تنهایی و با اجازه ی مادرم گز می کنم و بر می گردم خانه خنده ام می گیرد.

از این که دنیایی که من آخرِ هر سالِ راهنمایی نگران عوض شدن ش بودنم تازه دارد عوض می شود. و نقش من دارد عوض می شود. و جو اطرافم دارد تغییر می کند.


غم انگیز است؛ غم انگیز.

جمعیتی که به لغوترین چیزها می خندند.

مدیری که ظرافت های تکه انداختنم به خودش را نمی گیرد و وزارت آموزش و -مثلا- پرورش م را نمی شنود و می گوید: "رنگی ها فقط 14 تا بودن که تموم شدن." و مرا وادار می کند دنبال کنجی بگردم که سرم را بکوبم به آن.

کم بودن "معلم" در دنیایم و ازدحام "مدرس".


گروه تلگرامیِ بچه های مدرسه را می جوم چند بار از بس حالِ خوبی دارد.

دنیایم را مرور می کنم و از خوب بودنش تا به حال لذت می برم.

شکرِخدا که دنیایم این شکلی بوده.

ولی...

راستش را بخواهید این روزها عجیــب دلم برای بعضی ها می سوزد. دلم برای همه ی دوستانِ خداوند می سوزد که هر چه قدر تلاش می کنند یک چیزهایی را بکنند توی کله ام نمی فهمم. چه زجری دارد یک حرفی بزنی و کسی نفهمد. چه قدر دلم برای پیامبر مهربانی ها می سوزد، چه قدر دلم برای امیرالمومنین می سوزد و گلویم از استخوان در گلویش درد می گیرد، چه قدر دلم برای اباعبدالله می سوزد گیرِ قومِ نفهمِ شام و کوفه افتاده بود، چه قدر دلم برای حضرت مجتبی می سوزد که خواص جامعه اش - سردارانِ سپاهش - هم فرق حق و طلای اهداییِ معاویه را نمی فهمیدند.


چه قدر دلم برای شما می سوزد آقا...

دلم  برایتان می سوزد که گیرِ من افتاده اید.

می توانم تصور کنم چه قدر برایم این آیه را می خوانید: " وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ .بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ "

من زیاد ناراحت نمی شوم که دیگران فکر کند دیوانه ام.

ولی خیلی ناراحت می شوم که وقتی فکر می کنم چه قدر عذابتان می دهم...

وقتی دیگران حرفم را نمی فهمند خجالت زده می شوم از شما؛ بیشتر از قبل...



پ.ن:

خاک بر سر دنیا بعد از قربانی حسین (ع)...

قرآنِ خوبِ هیئت هنر



۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۱ آبان ۹۴ ، ۱۱:۲۳
فاء

بسم الله...

سلام!

+

پیاده رویِ چهار ساعته ی امروزم اطلاعات پست قبلی را تکمیل کرد:

 

فروشگاه کتاب کیهان کاغذکادو و وسایل بسته بندی نداشت که امروز دیدم اضافه کرده.

به علاوه اضافه کنید مهارت خارق العاده ی فروشنده را در پیدا کردن کتابی که من فقط این مشخصه اش را یادم بود: " قطعش پالتویی ه. نویسنده ش هم خانومه. توی عنوانش هم کلمه ی نامه هست " !!

کلا با کیهان می توان خوشحال بود :)

 

حضوری سر زدم به مرکز تبادل کتاب. شرایط کامل را پرسیدم و این طور بود. کتاب های خوانده شده تان را می برید آن جا و قیمت گذاری می کنید. بعد از آن دو هفته توی مرکز می ماند و اگر فروش رفت به همان مقدار اعتبار می گیرید برای خرید از همان مرکز. به صورت نقدی هم می توانید خرید کنید. کتاب ها با قیمت خوبی آن جا بودند.

 

فروشگاه سوره ی مهر هم توی خیابان انقلاب و چسبیده به سینما بهمن باز شده که بانک موسیقی و کتاب بدی نداشت. یک کافه ی کوچک هم وسطش بود و فضای نسبتا خوبی هم داشت. هر چند که آقای سوره ی مهر با اطلاعاتی که من به آقای کیهان هم دادم نتوانست کتاب را پیدا کند!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۴ ، ۲۲:۱۰
فاء

بسم الله...

سلام!

+

 

پیاده روی حُسن بسیار دارد. جدا از بحث سلامتی و این حرف ها قطعا یکی از شیرین ترین نتایجِ آن پیدا کردن جاهای هیجان انگیز است و به نظر من بهترین وسیله به خاطر گستردگی و ارزان بودن و سرعت متروست. هر روز می توان یک محله را گشت و به نتایج فوق العاده ای رسید. دوستانی که کیفِ پول من را دیده اند تصدیق می کنند که قطورترین بخشِ آن کارت ویزیت های مغازه های مختلفی ست که دوستشان دارم.

به اشتراک گذاشتنِ این جاهای خوب هم بقیه را در ذوقِ ما شریک می کند و هم توی روزگارِ این روزها که اتفاقا کارهای خوبِ فرهنگی حامی ندارند وظیفه ی ماست نسبت به این کارهای فرهنگی و جاهای خوب...

البته حرف هایی که می زنم مقداری شان دلیلِ منطقی دارد ولی مقدارِ زیادی شان من را دچارِ یک حالِ خوب کرده اند. یک حالِ خوب که مجبورم کرده یک بارِ دیگر بهشان سر بزنم.طبیعتا پیشنهاداتم برای همه قابل استفاده نیست ولی کسانی که سلیقه ای کمی شبیهِ من دارند خوب است تعدادی شان را امتحان کنند.

و اما چندتایشان که تا امروز پیدا کرده ام:

 

1. کتاب فروشی کیهان: خیابان انقلاب، رو به روی دانشگاه تهران، بین خیابان فخر رازی و دانشگاه. 02166403479

کتاب فروشی یک درِ شیشه ای دارد با چشمیِ الکترونیک که آن قدری حساس است که نمی توانی در برابر باز شدنش مقاومت کنی. حتی وقتی قصدت فقط پیاده روی است. اول تعدادی قفسه ی کتاب می بینی و بعد دو تا استند فیلم سینماییِ و مستند ایرانی و خارجی . بعد از آن یک استند سی دیِ سخنرانی و بعد دوباره تعدادی کتاب. جلوی صندوق هم مقدار زیادی از پیکسل های "دکمه". چیزی که کیهان را برای من به اولین کتاب فروشیِ راسته ی انقلاب تبدیل می کند یکی همین پیکسل های "دکمه" است و یکی کتاب هایی که معمولا می خواهم و جای دیگر پیدا نمی کنم. کتاب هایی که بعضا نماینده ای توی تهران ندارند و مرکز پخش و فروششان توی شهرستان هاست مثل "لیله القدر".

اما بالای همه ی این ها یک دلیلِ مهم قرار می گیرد که "کیهان" را توی مسابقه با "ترنجستانِ سروش" برنده می کند. آدم های کیهان آدمِ کتاب اند. آن قدر کتاب خوانده اند و فیلم دیده اند که راحت می توانند ترجمه های بهتر را نشانت بدهند و حتی کتابِ جدید به تو پیشنهاد کنند. می توانی موضوعی را برایشان مطرح کنی و بهترین فیلم و کتاب حولِ آن موضوع را پیش رویت بگذارند.

آرشیوشان معمولا کامل است و مثل بعضی کتاب فروشی ها گران شدن کاغذ را با پولِ خریدار جبران نمی کنند و توی قیمت کتاب دست نمی برند.

انتخاب اول من بین کتاب فروشی ها کیهان است.

 

2. موسسه ی فرهنگی هنری شهرستانِ ادب: www.shahrestanadab.com

واقعا پیشوند فرهنگی هنری برازنده اش است. برگزاری دوره های سالانه ی آفتاب گردان ها با هدف جذبِ شاعران جوان، جوِ صمیمی دفترِ مرکزی روبه روی سینما صحرا و  کتاب های خوبی که نمی توانی از خواندن شان بگذری. علی محمد مودب، میلاد عرفان پور، محمدمهدی سیار و شعرهایشان که از تک تک بیت هایشان ظرافت می بارد...

 

3. مرکز تبادلِ کتاب: خیابان طالقانی، خیابان برادران مظفر شمالی

همین که جایی باشد که بتوانید کتاب های خوانده تان را داخلش با بقیه تبادل کنید هیجان انگیز است...

 

4. ترنجستان بهشت: خیابان شریعتی، رو به روی بیمارستان کودکان مفید

چهار طبقه کتاب فروشی و پوشاک و لوازم التحریر و موسیقی خود به خود آن مکان را قابل تامل می کند. ترنجستانِ بهشت را می توان در حد شهر کتاب مرکزی دوست داشت.

 

5. ترنجستان سروش: خیابان انقلاب، رو به روی پمپ بنزین تقاطع وصال

هیجان انگیزترین قسمتِ آن میزهای کافه ی طبقه ی دوم آن است! چیزی نمی گویم که ببینید و مثل من کِیف کنید :)

 

6. فروشگاه فرهنگ: میدان ولیعصر، ابتدای بلوار کشاورز، نبش کوچه برادران مظفر، ساختمان رسانه، پلاک 28، 02188941715

لوازم التحریر، بانک موسیقی قوی، سریال های ایرانیِ خوب و یک طبقه ی کامل کتاب. هرچند پیشنهادهای فروشنده ها زیاد به ذائقه ام خوش نمی آید ولی تنوعِ اجناس فرهنگ را برای خرید هدیه ایده آل می کند. به همه ی این ها اضافه کنید کاغذ کادوهایی را که هیچ کجای دیگر پیدا نمی شوند :)

 

7. فروشگاه لوازم التحریر سهند: بلوار کشاورز، خیابان وصال،پایین تر از خیابان طالقانی، کنار کانون زبان

قیمت هایی که با دیدن شان قیمت واقعی کالا را می فهمید و می فهمید بقیه ی جاها چه خبر بوده! تنوع بالا هم "سهند" را جای بسیار خوبی برای خرید لوازم التحریر برای خودِ آدم و با قیمت خوب می کند.

 

8. کافه کراسه: خیابان 16 آذر، تقاطع خیابان پورسینا

نکته ی خیلی خوبش این است که کسی داخلش سیگار نمی کشد!

روزهای یک شنبه صبح هم دخترانه است.

و چه چیزی بهتر از این که کلی آدم را آن جا بشناسی که کافه رفتن را بهانه ی دیدن شان کنی :)

 

9. کافه نخلستان: خیابان طالقانی، خیابان براداران مظفر شمالی، پلاک 98، سازمان هنری رسانه ای اوج، 02188900510

قیمت های مناسب، فضای فیزیکی دوست داشتنی، قابلیت کار کردن روی پروژه های ذهنی و داشتن نمازخانه کافه نخلستان را برای من هم سنگ کافه کراسه می کند و بسته به این که به کدام نزدیک ترم و چه قدر پول توی جیبم است انتخاب می کنم!

 

10. تن پوش پارسی: خیابان ولیعصر، پایین تر از میدان ولیعصر، رو به روی وزارت بازرگانی، پلاک 1667 و بالاتر از چهارراه ولیعصر، خیابان بزرگمهر، پلاک 9، 02166464867 و 02188944815

مانتوها و روسری های خوبی دارد ولی باید بگردید دقیقا مثل تنِ درست.ممکن است اندازه هایش میزان تنتان نباشد و مثلا آستینش بلند باشد و قدش کوتاه ولی با کمی گشتن بین مدل ها و سر زدن مداوم می توانید مینتوهای خوبی پیدا کنید.

 

11. پوشاک الیاف طبیعی آندیا: کارگرشمالی، نرسیده به چهارراه فاطمی، بازارچه پارک لاله، پلاک 150، 02188965275، www.andya.ir

دوخت مانتوها کمی بهتر از "پارسی" ست و شعبه های بیشتری دارد. علاوه بر این خود بازارچه ی خوداشتغالی لاله جای خوبی ست برای خرید نیاز روزمره با قیمت خوب و پیدا کردن پیزهایی که چون کار دست اند شبیه شان دیگر پیدا نمی شود.

 

12. پوشاک ژینو: کارگر شمالی، نرسیده به شهیدگمنام، بین کوچه سوم و چهارم، 02188012616

کوله پشتی ها و کیف های خوبی دارد. شاید مانتو و دامن خوبی هم پیدا کنید.

 

13. فروشگاه چتر فیروزه: خیابان انقلاب، بین ولیعصر و حافظ، پلاک 984، 02166745388

دست ساخته و تن پوش و کیف دارد. اگر رفتید آن جا، کلِ مغازه های این شکلیِ آن راسته را ببینید. خرت و پرت های خوبی دارند برای هدیه دادن به دوستان به مناسبت های مختلف.

 

14. غذای سالم: چهارراه ولیعصر، به سمت دانشگاه تهران، بعد از خیابان فلسطین جنوبی، پلاک 1110، 02166464000، www.ghazayesalem.ir

یک مغازه ی کوچک است ولی همه ی غذاهایش ارگانیک است و غذاهای سنتی دارد. کله جوش را از دست ندهید!

 

15. بستنی شاد: چهارراه ولیعصر به سمت میدان ولیعصر

آن قدری خوب هست که هر وقت از آن محدوده رد می شوم به آن سر بزنم. آب طالبی هایش توی روزهای گرم تابستان، بستنی های اسکوپی اش، آب میوه های طبیعی اش. من مادر سخت گیری دارم که حاضر نیست خیلی چیزها را بیرون از خانه بخورد ولی بستنی شاد آن قدر راضی اش کرده که ما هیچ محدودیتی برای انتخاب نداریم. بستنی فندق و شاتوتش واقعا خوب است. محل خوبی هم هست برای قرارهای دوستانه ای که زیاد هم پول خرجتان نشود! یک بار با مشکوه رفتم، یک بار یک معلم را آن جا دیدم، یک بار هم سمیرا را. قیمت چهار اسکوپ بستنی 3500تومان است و تنوع بالایی هم دارد. خلاصه این که جای خیلی خوبی ست :)

 

 

 

خوشحال می شوم نتایج پیاده روی های شما را هم بخوانم:)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۳:۰۸
فاء