بسمالله...
سلام!
+
[ پناه میبرم به خدا از شر شیطان رانده شده.
به نام خداوند رحمان رحیم.
و او به پدر و قوم خود گفت همانا من به سوی پروردگارم روانه میشوم و به سرزمینی میروم که با آسودگیِ خاطر به عبادت او بپردازم و به
درگاهش نیایش کنم، حتماً او مرا زنده خواهد کرد.
و در دعایش گفت: پروردگارا فرزندی از زمرهی درستکاران به من عطا فرما.
پس ما او را به پسری نوجوان و بردبار بشارت دادیم،
آنگاه اسماعیل تولد یافت و رشد کرد و هنگامی که به سنِ نوجوانی رسید و توانست پا به
پای ابراهیم به کار و تلاشِ روزانه بپردازد،
ابراهیم گفت: پسر جان! من مکرر در خواب میبینم که تو را سرمیبُرم، پس در این امر بیندیش و ببین نظرت چیست؟
اسماعیل گفت: ای پدر! آن چه را بدان مأمور میشوی انجام ده؛ اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهی یافت.
پس وقتی ابراهیم و فرزندش تسلیم فرمان خدا شدند و ابراهیم او را بر گونهاش به زمین انداخت منظرهای سخت و ناگوار پدیدارشد و ما او را ندا
دادیم که: ای ابراهیم! همانا آن رویا را حقیقت بخشیدی و آن چه را مأمور شدی انجام دادی. ما همانگونه که ابراهیم را آزمودیم و پاداش دادیم
نیکوکاران را می آزماییم و پاداش میدهیم.
به یقین این فرمان همان آزمون روشن بود.
و فرزندش اسماعیل را در برابر قربانیِ بزرگی باز خریدیم و پیامش را در میان امتهایی که پس از او آمدند زنده نگاه داشتیم و تا قیامت نیز زنده
نگاه خواهیم داشت.
راست گفت خداوند بلند مرتبه و بزرگ ]
***
دست نگه دار!
ما هنوز در خاطرمان هست روزی را که چشم از عالم بریدی و روبه ما کردی تا تو را فرزندی صالح عطا کنیم.
دست نگه دار!
ما هنوز اشک شوق تو را به یاد داریم وقتی هاجر چشم در چشمانت دوخت و از آمدنِ اسماعیلت خبر داد.
دست نگه دار!
لرزش دستان تو و یقین در دلت از یادمان نرفته وقتی خنجر بر حنجر پسرت گذاشتی تا ایمانت را به رخ ملائکه بکشانی.
دست نگه دار!
قربانی ات قبول! اسماعیل را از زمین بلند کن. خاک را از جامهاش بتکان. قطرهای آب بر لبانش بریز.
اسماعیلت را به علیِ ارشد حسین بخشیدیم، و به یقینِ نشسته در جانش. و به خاکِ نشسته در بند بندِ بدنش.
اسماعیلت را به علیِ ارشد حسین بخشیدیم.
خاک بر سرِ دنیا بعد از قربانی حسین...
پ.ن یک:
نوشتههای داخل کروشه آیاتِ ۹۹ تا ۱۰۷ سورهی صافات اند.
پ.ن دو:
این را من ننوشتهام.
نوشته، قرآنِ ابتداییِ هیئت هنر است در شبِ هشتم محرم سال گذشته.
کلیپش را همان موقع گذاشتم اینجا.