کافه فرزانگان

کاش آن قدری معرفت داشته باشیم که جرئت کنیم بشنویم

کافه فرزانگان

کاش آن قدری معرفت داشته باشیم که جرئت کنیم بشنویم

بازنشر نوشته‌ها نگارنده را خوش‌حال می‌کند؛ نیازی به اجازه نیست.
فقط اگر جایی نوشتیدشان آدرس بدهید که بروم و بخوانم و ذوق زده بشوم.

بایگانی

۱۳ مطلب با موضوع «از کارهای فرهنگی» ثبت شده است

بسم‌الله...

سلام!

+

چند روز بیش‌تر نمانده تا عید غدیر.

چه‌قدر خوب است که اگر برایمان مهم است یک کمی این چیزها، حداقل اطرافیان‌مان را توی روزِ عید خبر کنیم.

مثلا خرده‌ریزهای دوست‌داشتنی را با یک جمله‌ی تبریکِ عید را با خودمان ببریم درِ خانه‌ی هم‌سایه‌ها و با روی باز عیدمبارکی بگوییم.

همه‌مان لباسِ تمیز بپوشیم و یک کاری برای خانه‌مان بکنیم. شاید در حدِ یک کیک پختن که از دستِ همه‌مان برمی‌آید. به کوچک‌ترهایمان عیدی بدهیم و چیزهای این شکلی.

اگر کسی کارِ دیگری به ذهن‌ش می‌رسد اعلام کند :)




پ.ن یک:

همان روزِ اول و توی زیارتِ اول، همان گوشه‌ی صحنِ انقلاب، آن دو رکعت نماز زیارتِ نیابی را خواندم :)


پ.ن دو:

همان‌قدری که یک روزهایی حال‌م بد می‌شود از اوضاعِ بدِ دنیا وقتِ دیدنِ یمن و سوریه و حتی روستاهای خودمان و اوضاعِ آب و گازشان، روزهای چهارشنبه حال‌م را خوب می‌کنند...

چهارشنبه‌های اولِ ماه را می‌روم هیئتِ عقیله ی دبیرستانِ دوست‌داشتنی‌مان،

چهارشنبه‌های دوم، نشستِ فرهنگی مذهبیِ امام‌جواد (ع)، خانه‌ی خانم محمدی،

چهارشنبه‌های سوم هم مجلسِ حضرت زینب (س)، خانه‌ی خانم مسعودشاهی.


همین روضه‌های خانگی، تمامِ انرژیِ ماه‌ را تامین می‌‌کند - بی‌تعارف -


بعدنوشت:

این هم ایده‌ی ما؛ وقتی اجرایی شده :)





۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۲۲
فاء

بسم‌الله...

سلام!

+

داوری و قضاوت، کاری‌ست بس دشوار.

یک تایید و یا ردِ تو می‌شود سرنوشتِ نهاییِ یک فیلمِ دانش‌آموزی.

تازه، داوری ای که قرار است من انجام بدهم هم‌چین هم چیزِ مهمی نیست..

جزوِ یک گروهی بودم که فیلم‌های چهارمین جشن‌واره‌ی فیلمِ دانش‌آموزی را چکِ ابتدایی می‌کردیم. فیلم‌های من مستند بودند و انیمیشن. میانِ مستندها چندین کارِ خیلی خوب دیدم؛ مثلا نارسانه،مرثیه‌ای برای یک رویا، قطب‌نما،پروانه‌ای که سوخت و..

چیزی که فوق‌العاده توجه‌م را جلب کرد،بحثِ انتخاب‌رشته‌ی دبیرستان بود که دغدغه‌ی خیلی از فیلم‌ها بود؛ تقریبا ۴۰ درصدشان.

داوریِ کارها تمام شد.

اصلا به فکرِ دست‌مزد نبودم که رئیس شماره کارت خواست و مقدار ساعتِ کاری! دادم.

شب که دنبالِ کارت‌م می‌گشتم متوجه شدم دوستانِ سارق زحمت‌ش را کشیده‌اند! البته که دست‌نخورده بود. ولی حتی اگر خالی هم می‌شد ضررم می‌شد ۸ هزار تومان!!

خلاصه که به همتِ عزیزان، هنوز اولین حقوق‌م را نگرفته‌ام!

فردا می‌روم کارت را بسوزانم و یکی جدید بگیرم و بالاخره کارت‌م با پولِ خودم پر بشود. احساسِ عجیبی‌ست استقلالِ مالی داشتن؛ حتی همین قدر کوچک.

اولین برداشت را که از کارت‌م کردم خبرتان می‌کنم!


۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۵۲
فاء


بسم الله...

سلام!

+

مهرماه هزار و سیصد و نود و سه یادواره ی شهید گرفتیم توی دبیرستان فرزانگان یک تهران. بعد از پنج سال برگزاری این بار به یاد شهید گمنام.

رفتیم گلزار شهدا و حرف زدیم و مهم تر از همه دیدیم.

بعد از کنکور این طرحِ پرداختن به شهید را کامل می نویسم.

فعلا این ها باشند.

این ها را توی یادواره پخش کردیم و کف دستی شان کردیم چسباندیم روی برد ورودی آمفی تئاتر.

البته که نمی توان از نقش سخنرانِ عزیز برنامه گذشت..

کلیپ یک

کلیپ دو

کف دستی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۳:۴۳
فاء