کافه فرزانگان

کاش آن قدری معرفت داشته باشیم که جرئت کنیم بشنویم

کافه فرزانگان

کاش آن قدری معرفت داشته باشیم که جرئت کنیم بشنویم

بازنشر نوشته‌ها نگارنده را خوش‌حال می‌کند؛ نیازی به اجازه نیست.
فقط اگر جایی نوشتیدشان آدرس بدهید که بروم و بخوانم و ذوق زده بشوم.

بایگانی
جمعه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۵۲ ق.ظ

بیست‌وچهار

بسم‌الله...
سلام!
+
- برای دانش‌گاه ذوق داری؟
- نه چندان.
- چه‌طور؟
- فکر نمی‌کنم آن چیزی که ایده‌آلِ من است از محیطِ تحصیلاتِ تخصصی و عالی وجود داشته باشد و اگر بخواهد به‌م توی دانش‌گاه خوش بگذرد باید تلاش کنم آن محیط را برای خودم بسازم و من به چندتا دلیل، حالا نمی‌توانم این کار را بکنم.
یک، این‌که هنوز خسته‌ام؛ از تمامِ فشارهای این چندوقتِ تحصیلِ سخت. که مطلقا شبیهِ راه‌نمایی و سال‌های ابتداییِ دبیرستان نبود.
دو، اگر قرار باشد آخرِ دورانِ تحصیلِ دانش‌گاهی چیزی باشد که دیگرانِ مهم‌م بتوانند به آن افتخار کنند لازم است بیش‌ترِ وقت‌م صرفِ خواندن بشود و نه ساختن..
سه، حوصله‌ام این روزها کم‌تر شده برای تغییر. همین کتاب‌ها و فیلم‌ها و مکالمه‌های یک‌طرفه را ترجیح می‌دهم. زمانی باید بگذرد که حوصله‌ام برگردد سرِ جای اول‌ش.
- و به نظرت کی برمی‌گردد؟
- آخرین‌بار که این شکلی شده‌بودم چندین‌ تا آدم‌حسابی دوروبرم را گرفتند و راه را نشان‌م دادند که بروم جلو. البته که اردوهای دانش‌آموزی هم بی‌تاثیر نبود. دیدنِ حجمِ وسیعی از خلاقیت هم. و البته هر هفته نگاه کردن به خانم رفعتی‌‌..
حالا شاید فقط دل‌م بخواهد هندزفری را بکنم توی گوشم‌هایم و موسیقی متنِ  شهرزاد را ببلعم. شاید دل‌م بخواهد همین‌طور شبیهِ دیوانه‌ها کتاب بخوانم؛ جوری که یک هفته گذشته باشد و من درحالِ تمام کردنِ سومین کتابِ ۵۰۰ صفحه‌ای. شاید خوب باشد آن‌قدری "خیلی دور،خیلی نزدیک" گوش کنم که وسوسه بشوم فیلم‌ش را ببینم. شاید هم آن ۲۰۰ گیگ فیلم را تمام کنم. بعید هم نیست آن‌قدر خانه را بروبم که ضخامتِ کفِ خانه کم بشود. و شاید هم دل‌م بخواهد دفترِ میکی‌موسِ زهرا را با کاغذکاهی جلد کنم و بردارم برای خودم. هرکاری بکنم قطعاً آن‌قدری کفِ زمین‌م که نمی‌روم پیشِ کسی. قطعاً دست به آن دفترِ گل‌گلی‌م نمی‌زنم..
- کمکی از دستِ من برمی‌آید؟
- ممنون‌م که تحمل می‌‌کنی. بیا مثلِ روزهایی که باحوصله‌تر بودم حرف‌های طولانی بزنیم. بیا دعا کنیم نرگس‌ها زودتر دربیایند. بیا دعا کنیم من یک روزی ‌رویم بشود بروم پیشِ خانم بهبهانی. بیا برویم سرِکلاسِ معلم‌هایی که می‌شناسیم‌شان. بیا خودمان را با گیف‌های به موقعِ تلگرام غافل‌گیر کنیم. بیا هم‌دیگر را اتفاقی توی صحنِ انقلاب ببینیم؛ آن گوشه‌ای که همه‌چیز پیداست.. بیا برویم روان‌نویس بخریم.
بیا دعا کنیم ام‌سال آن‌طوری که هواشناسی می‌گوید نباشد. باران‌های پاییزی قرار است دیرتر شروع شوند. قرار است کم‌تر باشند. کاشکی می‌شد بهارِ خیابانِ ایتالیا را همین فردا دید..

این اوضاع را دوست ندارم.اوضاعی که دست و پایم را بسته و زمین‌گیرم کرده.
یکی از همین روزهای گرم، احتمالا بتوانید توی قطعه‌ی بیست‌وچهار پیدایم کنید.


پ.ن یک:
این حرف‌ها را که می‌زنم اصلا منظورم این نیست که من چه آدمِ خوبی‌ام که این‌جاها می‌توانید پیدایم کنید؛ خدا می‌داند که این‌طور فکر نمی‌کنم. منتها بعضی چیزها بهانه می‌خواهد. بلند شدن و تا بهشت‌زهرا رفتن، بچه‌ها را با خود همراه کردن و بردن، انگاری که یک اعلامِ جنگ باشد برای خودم. وقتی این کار را بکنم انگاری به خودم ثابت کرده‌ام که هنوز می‌توانم.
آن‌ها که نوشتن برای یک شخصِ خاص را تجربه کرده‌اند می‌دانند وقتی مدت‌ها، شاید نزدیک به سه سال، با کسی حرف می‌زنید و برایش می‌نویسید و بعد یک‌هویی سه ماه هیچ‌چیز نمی‌آید به مدادتان و ناجوان‌مردانه برای مخاطب‌تان معادلِ خارجی ندارید که بروید و سرش داد بزنید که " کجا رفتی پس؟ " چه حالی می‌شوید..
بدتر از آن وقتی‌ست که حالِ حرف‌زدن با آدم‌های جالب را هم نداشته باشید. مبادا خراب‌کاری‌های این چند وقت‌تان را بفهمند..
یک روزی می‌روم بهشت‌زهرا...

پ.ن دو:
هفت هشت روز دیگر می‌روم راه‌آهن و با هیئتِ عزیزمان می‌رویم پیشِ آقای مهربان...
قبل از آن باید یک روزی بروم بهشت‌زهرا...
روزِعرفه نزدیک است.
و محرم دارد می‌رسد...

پ.ن سه:
خودتان باهام مکالمه را شروع کنید و از خراب‌کاری‌هام نپرسید که شرمنده‌تر می‌شوم...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۱۲
فاء

نظرات  (۲۲)

کی میری بهشت زهرا؟
پاسخ:
احتمالا دوشنبه صبح
ببخشید نوشته مانیستش باز چرا؟
پاسخ:
پست های اینجا بعضا موقت اند و پاک میشن و نظرهاشون هم به تبع پست ها بایگانی میشن
راستی شما دانشگاه شاهد...نیمه متمرکزنشدیدچون من پزشکی بقیت الله شدم مصاحبم رفتم.بخاطراینکه سرگرم مصاحبه و...بودم اصلانه تنها به سایت شمابلکه کلااینترنت نمیومدم قبول نشدید؟؟
پاسخ:
رتبه ی من کمی کمتر از چیزی بود که قبلا فکر میکردم.
شاهد برای مصاحبه رفتم.
هنوز جواب نیومده
منم شاهدوزده بودم اما چون بعدسپاه زده بودم سپاه گیرکردچون سپاه خانم نداشت واحساسه راحتی نسبت به شاهدداشتم زدم رتبمم۹۰۰بودوهمچنین امتیازاتش بیشترازشاهده اماشاهدم حرف نداره تبریک میگم اگرهم من هم شماقبول شیم برای تخصصم سهمیه داریم یک علتشم که زدم این بود
پاسخ:
موفق باشید.
ولی اگرپستتون موقت بودبهتربودذکرمیکردیدچون ذکرنشده بود
پاسخ:
بله درست می‌‌فرمایید.
ممنون خانم دکتر شمام همینطویک چیزیومیخواستم توپستی که پاک کردیدوبگم ازاینجورادما ی...که درست نیست واژشوبکارمیبرم برای همه پیدامیشن خصوصاخانما وحتی اقایون که منکه مردهستم اگربرام پیش بیاداعصابم خوردمیشه واصلاخوابم نمیبره شماکه دختریددیگه...درهرصورت فکر میکنم بهترین کار اینه که اگرمیخوایداعصابتون خوردنشه وناراحت نشیدبلاکشون کنیدچون کلااینطورادماکه لفظه ادمم حیفه براشون بکارببریم ازاول ازحرف زدنشون مشخصه که قصدشون بجزمزاحمت وایجاددغدغه فکری چیزی ندارن بهترین کاربلاک وپاسخ ندادن بهشونه چون اصلااینجورادماارزش گوش دادن به حرفاشون وپاسخ روندارن
پاسخ:
خانوم دکتر نیستیم ما هنوز!
شاید هم برخوردِ من برخوردِ سنجیده‌ای نبوده..
به‌هر صورت یه کم طول می‌کشه تا آدم فرمِ ایده‌آلِ ارتباط‌ش رو به‌دست بیاره.
ببخشید خیلی کامنت میدارم اینم یادم رفت بگم می خواستم بگم چون خودتون درستیدنبایدتواین فضابه کسی اعتمادکنیدواین اساسوبنظرم عوض کنید به نفعتونه
پاسخ:
خواهش می‌کنم. لطف دارید شما.
من راستش این‌جوری راحت‌ترم. فکرِ این‌که به آدم‌ها شک داشته باشم بیش‌تر اذیت‌م می‌کنه.
ندادنِ جواب به کسی که می‌دونی کاری نداره البته خیلی کارِ درست و خوبی‌ه.
درست می فرمایید همه حرفاتونوقبول دارم بالاخره گذرزمان تجربه انسانودرهمه مواردمیبره بالاولی درمورددکترگفتنم خدمتون عرض کنم که دیگه امثال منوشماکه مصاحبه رفتیم دیگه فک کنم۹۹درصدتموم شدس
پاسخ:
راجع به شاهد این طور نیست. چون ده برابرِ ظرفیت میگیره. این یک.
و دو؛ حتی اگر دانش‌جوی پزشکی و یا دندان پزشکی و یا داروسازی بشم بازهم دکتر نیستم! ۶ سال دیگه ان شاء الله!
نظرشماس ولی بنظر من ماهایی که قراره جزوه دانشجوهای پزشکی کشوربشیم ازنخبه های کشوریم وحداقل پاداشمون آینه که حتی توزمان دانشجویی هم دکتربگن ولی با این حال نظرشمابرای من قابل احترام وهرکسی نظرخودشوداره ولی بایدبدونیدسپاه هم ده برابر اعلام می کنه اماچون مصاحبه روخوب دادم ویک سری شرایط دیگهاحتمال قبوقبولی بالاس انشالاویک دلیلشم آینه که رتبمم خوبه واینم تونظرشون اثرداره نسبت به کسانی که رتبشون بیشتره درالویتم
پاسخ:
بله بله.
من کلا راجع به شما صحبتی نمی‌کنم. شما احتمالِ دانش‌جوی پزشکی شدن‌تون خیلی زیاده البته. تمامِ حرف‌هام به خودم و شرایط‌م برمی‌گرده. و البته دیدم از پاداش و نخبه و این‌ها.
صرفا راجع به خودم بود. شما قطعا هرجور که دوست دارید می‌تونید فکر کنید‌
سلامت باشید.
منم صرفا راجع به شمانگفتم کلی گفتم کلی گفتم که دانشگاه بریدمیبینیدکه همه بچه های کلاس همدیگرودکترصدامیکنن منم بخاطرهمون گفتم شمام فکروعقیده خودتونوداریدونه تنهامن بلکه همه حتی اگر مخالف هم باشد باید به عقایدهم احترام بگذاریم موفق باشید
پاسخ:
سلامت باشید.
رحمانی سه برابر میگیره
پاسخ:
اِ؟!
نوشتی ده برابر ظرفیت میگیره!
پاسخ:
آره!
چون آقاهه میگفت ده برابر گرفتیم تو شاهد!
البته شاید هم اشتباه می کنم!
پس دانشجوهاى مهندسى خیلى متواضع ترن با این حساب 😕 حتى بچه هاى برق و کامپیوتر شریف که رتبه هاشون زیر صد کشوره هم، هم دیگه رو مهندس صدا نمیکنن.
پاسخ:
بیخیال  رفیق :)
سلام و علیکم
بله با این اوصافی که دوستان میفرمان گویا بچه های مهندسی خیلی متواضع ترن...
 کامنتارو که میخوندم ناخوداگاه تیکه هایی از وصیت نامه ی شهیداحمدرضااحدی(قابل توجه دوستمون، رتبه ی اول کنکور)افتادم
"به راستی ماکجای این سوال ها قرار گرفته ایم"
"به چه امید نفس میکشی، کیف و کلاسورت را از چه پرمیکنی؟از خیال از کتاب؟از لقب شامخ دکتر یا ادامسی که مادرت هرروز درکیفت میگذارد"
البته عذرخواهی مکنم که من درمورد کامنتایی که مربوط به شماست اظهار نظر کردم، اما سخت بود جواب ندادن، و جالب بود طرز برخورد شما
درمورد پستتون، بنظرتون نمیشه ایده آل هامون رو با درک درست شرایط، اعم از خوب و بد، خودمون به سازیم، البته این صرفا نظر من و نمیدونم واقعا چقد صحیص، اصلا موافق این طرز تفکر دوستان که میفرمان وظیفه ی ما الان فقط درس خوندنه، نیسم، درس خوندن تا کی؟ تا برسیم به مقام شامخ دکتر؟
ولی خب اخه مگه شهید مصطفی احمدی روشن نبودن که ازشون پرسیدن چرا ارشد شرکت نمیکنی، گفتن کسی که بخواد خدمت کنه، با همین لیسانس هم میتونه خدمت کنه
پاسخ:
راجع به این مسئله مفصل خواهم نوشت!
ماجرایی شد برای خودش این عدم‌تمایل شخصیِ من به لقب دکتر ها!

انشالله...

البته عدم تمایل شما ماجرا نشد، اظهارنظردوستان فکر میکنم قابل تامل بود...
پاسخ:
جوابی یه کم جزئی تر رو هم براتون ایمیل کردم.
ببخشیددوستان من اصلابه نظرشماایا دخالت کردم من دوست دارم انقدرکه زحمت کشیدمودرس خودندم تاقبول شم دکترصدام کنن نمیدونم عیبوایرادش کجاس اصلاهزاربارم گفتم من نظرخودمودارم شماهاهم نظرخودتون چرااینجوری میکنیداخه اگرمیخوایدهمینجاحاضرم شماسوال کنیدمنم جوابتونوبدم اخه چقدحسادت به جامعه پزشکی!!خصوصاازمهندسان بیکار!!چقدمیخوایدبااینجورحرفاپزشکاروبکوبیدوخراب کنید بایک ذره پولی که درمیارن کله اصحاب رسانه مردم و...فشارمیارن والابخداچقدزحمت کشیدن منکه‌تااینجاش بریدم اوناکه بندگان خداچقدزحمت تواین راه کشیدن 
زنده بادپزشکی
زنده باد...
وزیربهداشت والاخسته شدازدسته رسانه هاومردم 
چرابایدجامعه ماطوری باشه که یک پزشک امنیت شغلی نداشته باشه وطبابت روول کنه وبره ساختمون سازی این نشان ازاینه که به پزشکاظلم شده ومن دوست دارم صدام کنن دکترمشکلیه بنظرشما همه پزشکااینطوری نیستن که شماداریدقضاوت میکنید یک نمونش همین خانم که دوست ندارن دکترصداشون کنن شایددربین پزشکاهم مثله ایشون باشنن درست نیست جامعه پزشکیوصرفابخاطرمن زیرسوال ببریدونه تنهامن بلکه جامعه پزشکیوغیرمتواضع ترازمهندسابدونیددوست عزیزاصلاتعریف شماازتواضع چیه بخاطریک حرف تواضع انسانهاروزیرسوال میبریدو
ازمهرماه هم میخوایم گ
چرابایدجامعه طوری باشه که
اقایاخانم بختیاری اگرخواستیدساعت ۱۰شب انلاین باشیدهمینجاجوابتونومیدم شمابه بچهای پزشک یک جورتوهین کردیدکه گفتین متواضع ترن بیایدتاجواب دندان شکنتونوبدم تابفهمیددخالت درعقایدونظرمردم کاردرستی نیست
بااین حرفاتون میخواستم مطالعموادامه بدم بقدری اعصابموخوردکردین که الان دیگه نمیتونم درس بخونم اقایاخانم بختیاری
پاسخ:
این جا، جای این کارها نیست...
ببخشیدجای چه کارهایی شماپس چطوریه خانم یااقایی که نظرموافق شمادارند جاش هس اماماله من که مخالف نیست؟
به کاربردن لقب دکترچندین کاربرداره اولا یک تعریفی بگم ازاین لقب این لقبیه که ازدیربازبین همه مردم جهان خصوصاایرانیارسم بودکه موقعه ای که بچه هاشون قبول میشدنودانشجوی پزشکی میشدن به فرزندان میدادن تا بعده فارغ التحصیلی دیگه مردم بفهمنوعادت کنن تادکترصداکنن ولی بعضیادرش افراط میکردن وازبدوتولدبه بچه هاشون این لقبومیدادن که اصلادرس نیس همنوطورکه هرچیزی افراطش خوب نیست ولی یک کاربردشم احترامه که من برای احترام برای شمابکاربردم نمیدونم چراباعث ناراحتی شماومخاطباشده 
پاسخ:
شما صحیح می فرمایید.
من عذرخواهی می کنم.
در پناه خدا
شمادرست ترمیفرمایید درپناه حق فقط لطف کنیدنظرات منودراین پست پاک کنیددیگه حوصله جروبحث ندارم
بعنوان اخرین نظرمیذارم پیاممودیداگردیدیداعلام کنیدوجوابشوبدیدونظربعدیمم اینه که اگربرمخاطبینتون ارزش‌ مساوی قائلیدیک پستم برای فرهنگ سازی ونظرندادن راجع به صحبت های کسی درقسمت نظرات بذاریدوسومم برای جلوگیری ازجروبحث نظراته منوپاک کنید
پاسخ:
شما هرطور مایلید رفتار کنید.
برای من فرقی نداره.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی