برای چه مبصر میشویم..؟ تا کجا..؟
بسمالله...
سلام!
+
با شوق آمد خانه و گفت: " بهترین اتفاقی که میتونست بیفته افتاد. باران من رو برا مبصری انتخاب کرد و همه بهم رای دادن."
با تمامِ ناتوانیام در ذوقزده شدن از اتفاقاتِ دنیای زهرا که خودم ده سال پیش تجربهشان کردهام، واکنشِ مثبت و خوشحالانهای به اتفاقش نشان دادم که: "وای، چهقدر عالی زهرا. "
و رفتم سمتِ گاز که غذای گرمشده را بیاورم.
لباسش را عوض کرد و آمد پشتِ سرم ایستاد و آرام، با کمی نگرانی گفت: " حالا باید چی کار کنم؟
آدم استرس میگیره از این که مسئوله. "
نگاهش کردم و بهش اطمینان دادم که از پسش برخواهد آمد.
و توی ذهنم مرور شد:
کاش همهمان یادمان بماند که مبصر شدن،
مسئولیت دارد،
نگرانی دارد،
باید برایش کار کرد.
کاش آن روزی که به هم حرفهای بد میزنیم و نزدیک است توی بازیهای سیاسیمان، خرخرهی همدیگر را بجویم یادمان بماند که آن چیزی که بر سرش رقابت میکنیم، مسئولیت است؛ نه قدرت.
کاش همهمان همینقدر دغدغه داشته باشیم؛
روزی که مبصر میشویم..
پ.ن یک:
کلیدِ کلاس را دادهاند دستمان و بعد از یک هفته ازمان میگیرند.
گیرم به جای این کلید،
عنوانِ نمایندهی مجلس، رئیسجمهور، رئیس فلان ادارهی دولتی، وزیرِ ایکس و ایگرگ را بهمان داده باشند.
بعد از دو سال، چهار سال، ده سال، عنوان را ازمان میگیرند و ما میمانیم و خداوند و کاری که با بندگانش کردیم..
پ.ن دو:
قبولِ مسئولیتهای بزرگ برای من خیلی سخت است.
چیزی که گمان کنم توانِ فکری و جسمیاش را ندارم، برایم ترسناک است.
مدت زیادی است که برخلافِ رویهی دبستان و راهنمایی، قبل از قبولِ هر مسئولیتی، یکی دو روز به آن فکر میکنم و نه گفتن برایم راحتتر شده.
چند وقتِ پیش - شاید حدود یک سال پیش - مسئولیتِ کوچکی را در دانشگاه پذیرفتم.
حتی تصورش را نمیکردم که گروهی گمان کنند که حالم خوش است با آن!
نبود!
تمامش کردم!
و نوشتم که:
" ما ادمینِ دنیای خودمان هستیم! زیادمان هم هست! "
نمیدانم کی قرار است مسئولهای کشورمان به این درک برسند که برای تک تکِ کارهایشان، چند برابرِ آدمهای عادی قرار است بازخواست بشوند.
روزهای ثبتنامِ انتخاباتها، نمیدانم چرا خندهام میگیرد!