کافه فرزانگان

کاش آن قدری معرفت داشته باشیم که جرئت کنیم بشنویم

کافه فرزانگان

کاش آن قدری معرفت داشته باشیم که جرئت کنیم بشنویم

بازنشر نوشته‌ها نگارنده را خوش‌حال می‌کند؛ نیازی به اجازه نیست.
فقط اگر جایی نوشتیدشان آدرس بدهید که بروم و بخوانم و ذوق زده بشوم.

بایگانی
پنجشنبه, ۱۱ شهریور ۱۴۰۰، ۱۲:۵۰ ب.ظ

f=g(m1m2)/d^2

بسم‌الله...

سلام!

+

اول:
آدم‌ها از وقتی به یاد دارند، جاذبه در دنیا وجود داشته؛ مثلاً همیشه توپ به بالا پرت می‌شده و به زمین برمی‌گشته،
همیشه سیب از درخت به زمین می‌افتاده،
البته جاذبه فقط این نیست.
مثلاً همیشه قلب فرزند به مادرش جاذبه داشته،
همیشه باران رحمت خدا، به سمت زمین جاذبه داشته.


دوم:
صحرای کربلا را، سی هزار نفر به محاصره گرفتند. سه روز است که آب درست و حسابی نیست و کودک شیرخواره‌ی کاروان، بی‌تاب بی‌تاب است. حسین‌بن‌علی او را سر دست گرفته. رو به لشکر طلب آب می‌کند. تیری از کمان می‌جهد و این گلوی توست که جاذب تیر است.
بابا دست زیر گلوت می‌گیرد و خون‌ت را به آسمان می‌ریزد و عجیب آن که هیچ بازنمی‌گردد.

سوم:
جاذبه همیشه برقراربوده. اکثراً رو به زمین اما در مورد تو فرق می‌کند.
جاذبه‌ی خدا، خون تو را به آسمان کشیده. جاذبه، سن نمی‌شناسد.
سلام به تو، علیِ کوچک حسین که خون‌ش به آسمان پرتاپ شد و بازنگشت.

 

 

پ.ن:
گفت این قدر این اسم را دوست دارم که هر چه پسر داشته باشم اسم‌شان را می‌گذارم همین؛ علی...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۰/۰۶/۱۱
فاء

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی