موضوع جدید، کار جدید
بسمالله...
سلام!
+
امروز یک موضوع جدید برای این وبلاگ درست کردم؛ «از اتاق درمان»
دیشب اولین مراجع واقعیم را بعد از سه مراجع آزمایشی و جلسات رولپلی(roleplay) دیدم. الان مثل همیشه پر از احساسات متناقضام! سرافرازِ مضطرب با افکار ناکافی بودن!
طبیعتاً به خاطر حفظ رازداری راجع به جزئیات جلسات حرفی نمیزنم و صحبت جلسات به صورت خاص اینجا نوشته نمیشود اما نگرانیهای خودم، چالشها و کلیات سیر جلسات را در این موضوع ثبت میکنم.
+
مراجع با شکایت یک اختلال خوشخیم آمده بود. وسط مصاحبهی تشخیصی نشانگان یک اختلال جدی را دیدم و واضحاً ترسیدم! حس میکردم ناگهان یک لایه را کنار زدم و چیز وحشتناکی آن زیر دیدهام! این بعد از وجودم برای خودم شناخته نشده بود. سر جلسه تپش قلب گرفتم. سعی کردم خودم را کنترل کنم که این اضطراب در صدایم مشخص نباشد اما میزان موفقیتم را خودم نمیدانم.
مراجع خوب همکاری میکرد و توضیح میداد و جزئیات میگفت. من هم تا حد ممکن در جلسه خوب گوش میدادم و همین بازخورد را هم گرفتم اما حس خودم این بود که خیلی زیاد گوش دادم! در مدیریت زمان جلسات باید ورزیدهتر باشم.
مسئولیت ناگهانی روی دوشم سنگین شد! قبلترها حرف میزدم و در میرفتم اما حالا باید همه چیز حسابشدهی حسابشده باشد!
شبیه حالی که مادرم زمان طرحش تجربه میکرد.
امیدوارم ماجرا خوب پیش برود.
دعا کنید!