چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۴۰۰، ۱۲:۰۴ ق.ظ
مرگهای شیرین و خواستنی
بسمالله...
سلام!
+
قسم به روزگارِ رسیدن به جملهی «دیگه خسته شدم. بسه.»
قسم به روزگارِ رسیدن به مرگهای شیرین.
این روزها به یک سری تمرین عملی فکر میکنم. به تکلیف داشتن. به «اذا فرغت فانصب».
پ.ن یک:
داشتم به فرآیند درمان فکر میکردم. درمان شاید عرضهی خودِ واقعی به دیگری باشد، برای رسیدن به خودِ ایدهآل. و من چند وقتی است به آن دیگری فکر میکنم. به دیگریای که کاش میدیدمش. به دیگریای که کاش میشد خودم را به او عرضه کنم.
چه بسا این بار، بعد از «دیگه خسته شدم» برسم به برنامهریزی مرگهای خودخواسته.
استقبال از مرگ لحظهها و فرصتها برای رسیدنهای شیرین.
پ.ن دو:
در مسیرم الحمدلله.
با هیئت عقیلهی عشق.
برای دیدن ماه.
۰۰/۰۹/۱۰
سلام برسون، بگو فاطمه خیلی دوستون داره، همین.