کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

بازنشر نوشته ها نگارنده را خوشحال میکند؛ نیازی به اجازه نیست :)
فقط اگر جایی نوشتیدشان آدرس بدهید که بروم و بخوانم و ذوق زده بشوم :)

بایگانی
محبوب ترین مطالب
دوشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۴:۲۶ ب.ظ

گمون م خونده از نگات که آخرین شبِ...

بسم الله...

سلام!

+


قرار است حرفِ آخر را این بار اول بزنم:

نامِ من " فاطمه " است و بابت ش مسئولیتِ سختی دارم.

( کسانی که حوصله ی مقدمه و موخره های طولانیِ من را ندارند می توانند همین جا صفحه را ببندند. )

 

#

 

- تو آبرو، آرزو، هستیِ بوترابی... -

 

فاطمیه ها برایم همیشه به اندازه ی شب های نوزدهِ رمضان، شب های بیست و یک رمضان غربت داشته. با این تفاوت که رمضان ها به خاطرِ انجام یک واجب، به خاطرِ ارزشی که آدم پیدا کرده که خداوند بهش امر کند کمی حالِ روزها بهتر است.

فاطمیه ها قلب م را می فشرده و می فِشرَد.

 

#

 

- شده قدِ ماهِ مدینه، هلالی... -

 

و مادرِ ما؛ فاطمه...

مادرِ «حسن» و «حسین» بودن، عادی نیست. منحصر به فرد است؛ منحصر به شما.دختری مثل «زینب» پروراندن، اصلاً معمولی نیست. اما الان دلم می
خواهد از همین افقِ پایین خودم شما را نگاه کنم. بعد مثل همیشه دلم فشرده بشود برای لحظه‌های معمولیِ مادری که معمولی نبود.

برای مادری که وقت بازی، برای حسن و حسین‌ش شعر میسرود؛ شعرهای نغز بداهه.

مادری که بلد بود وسط همان شعرهای بداهه، وقتی که پسرکش را بالا میانداخت، حرف‌های قشنگ بزند؛ «اشبه اباک یا حسن/ واخلع عن الحق الرِسن»1.

برای مادری که بلد بود، برای پسرش بخوانَد؛ «تو مثل پدر من شدهای، اصلاً شبیه علی نیستی»2! تا لبخند روی لبهای همسرش بنشاند.

برای مادری که مهره‌های گردنبندش را میریخت کف زمین که میان بچه‌ها مسابقه بیافتد برای جمع‌کردن‌شان ...

برای مادری که روشنی و گرمی خانه‌ی کوچکی بود در نزدیکی مسجد پیام‌بر...

امروز از صبح، همه‌اش دلم برای مادری که در جوابِ سلام بچه‌هایش می‌گفت: «سلام روشنیِ چشمم»، «سلام میوه‌ی دلم»3 فشرده می‌شود. من همین پایینها هم قدری شبیه شما بشوم خوب است.

(4)

#

- بعد از تو، مدینه و سکوت و حسرت... –

 

خانم رحمتی سالِ اولِ دبیرستان می گفتند از چراییِ داشتنِ الگوهایی در عالم. این که مثلا ما الگوهایی داریم که یک موقعیتِ خاص دارند و یک امتیازِ خاص را در حدِ اعلایش. بعد بهترین اند در عالم. یوسفِ نبی زیباست و این زیبایی نمی شود دلیلِ لغزش ش. یوسفِ نبی از بسیاری زیباتر است و تقوا پیشه می کند. پس می توان زیبا بود و متقی. و به همین ترتیب می توان باهوش بود و متقی. می توان زن بود و متقی. می توان کلیددارِ کعبه بود و متقی و ...

خداوند چه قدر کارِ من را سخت کرده که کسی شبیهِ شما ایده آلِ موقعیت من است؛ که من باید روز به روز شبیه تر به شما بشوم...

 

#

- ای بهارِ من خدا نگه دار،قرارِ من خدا نگه دار... –

 

نامِ شما روی من است. پدر و مادرم با وجود این که هر دو خواهری به نام فاطمه داشته اند اسم م را گذاشته اند " فاطمه ". چادرِ شما روی سر من است. محبت تان توی دل م است. فاطمیه ها دل م را هم مثل شال گردن م عزادار می کند.

ولی چه قدر فاصله دارم از شما...

منِ بجه شیعه شرمنده ام... به درد نخوردم... آه...

 

#

- ای فروغِ خانه ی من، ماهِ من ریحانه ی من... -

 

این که جایی باشد که بروی و غمِ نبودنِ مادر را آن جا گریه کنی اصلا آدم را آرام می کند؛ حتی یک تمثالِ سنگیِ کوچک.

چیزِ دیگری ندارم برای گفتن...

آه...


1. حسن! مثل پدرت باش، ریسمان را از گردن حق باز کن! 
2. انت شبیه بابی/ لست شبیهاً بعلی
3. و علیک السلام یا قره عینی و یا ثمره فؤادی
4. مریم روستا


عنوان از مرثیه ای از هیئت میثاق:

زهرا زهرا، امشب چه غصه ای تو دلِ زینب ه،

گمون م خونده از نگات که آخرین شب ه


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۰۳
فاء

نظرات  (۱)

به روز حشر در دل های محزون 
شود هول قیامت هردم افزون

رسد چون نوبت عفو و شفاعت 
ندا اید که "این الفاطمیون"

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی