کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

بازنشر نوشته ها نگارنده را خوشحال میکند؛ نیازی به اجازه نیست :)
فقط اگر جایی نوشتیدشان آدرس بدهید که بروم و بخوانم و ذوق زده بشوم :)

بایگانی
محبوب ترین مطالب

بسم الله...

سلام!

فاطمه ی رحمانی هستم.

دانش آموخته ی فرزانگان.

درحالِ شناختنِ روان در دانش‌گاه علامه طباطبایی.

ان شاء الله بنده ی خداوند...

 

 

 

 

روزها، نزدیک تولدم که می شود یک موضوعی توی شناسنامه ام بسیار شگفت زده ام می کند؛هر سال.

من متولد رفسنجان هستم.

شهری که پسته هایش معروف است.

شهری حوالی کرمان.

این شهر در رابطه با خانواده ی ما هیچ ویزگیِ خاصی ندارد.

یعنی هیچ کدام از اعضای خانواده ی ما ساکن رفسنجان نیستند و نبوده اند. هیچ کدام هم متولد این شهر نیستند به جز من.

رفسنجان، شهرِ محلِ طرح دوره ی دکترای عمومی پدر و مادر من است - فقط -.

وقتی به شناسنامه ی مادر و پدر هم نگاه کنید هیچ ردی از اسم این شهر نمی بینید جز جلوی اسم من. یعنی پدر و مادر هیچ کدام متولد این شهر نیستند.

 

پدر دانش آموز مدرسه ی شهید مفتح تهران بوده.

مدرسه ای که چند تا از دانش آموزهایش به خاطر قدرت علمی بالایشان جذب اسرائیل شده اند. نه اینکه همین شکلی منفعل جذب شده باشند . در واقع شناسایی و جذب شده اند.

مدرسه ای که چندین سال رتبه های برتر کنکورهای گروه های مختلف، دانش آموزش بوده اند.

همین مسئله، حضور بابا توی دانشکده ی پزشکی یکی از شهرهای استان کرمان را عجیب تر می کند.

بابایی که برایش از طرف مدرسه  رتبه ی یک رقمیِ کنکور را کنار گذاشته بودند !

[داستان بابا همین جا متوقف می شود ]

مامان توی یکی از دبیرستان های دولتی جهرم درس می خوانده.

یک مدرسه ی خیلی معمولی؛ ولی چیزی که حضور مامان را توی این دانشکده عجیب می کند این است که مامان سال پیش دانشجوی دانشگاه شیراز بوده .

انصراف داده و حالا دانشجوی پزشکی دانشگاه رفسنجان است.

[داستان بابا سر جلسه ی کنکور ادامه پیدا می کند ]

کارت بابا مُهر نداشته. کار به بلند کردنش از سر جلسه می کشد.

تا بابا پیگیر کارها شود و مُهر کارت، زمان از دست رفته و حواس کاملا پرت شده.

بابا، یک تست را نمی زند. یکی از تست های هوش را و ...

 

 

 

کارنامه های کنکور که می آید درصد عربی و هوش بابا به ترتیب ۱۰۰ و ۹۷ درصد بوده.

و سه درس بعدی خراب شده.

به خاطر همان یک تست هوش.

و پدر دانشجوی پزشکی دانشگاه رفسنجان می شود.

 .

 .

 .

.

.

حالا ماجرا منطقی تر دنبال می شود.

من متولد رفسنجان هستم.

باوجود این که مادرم اهل جهرم است و پدرم اهل تهران.

من قرار بوده باشم.

پس آن تست هوش باید خراب می شده.

پس مامان باید انصراف می داده.

پس کارت باید بدون مُهر می مانده.

 

حالا ماجرا منطقی تر دنبال می شود.

من قرار بوده باشم...

:)