کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

کافه فرزانگان

کاش آن قدری دانش داشته باشیم که جرئت کنیم"بشنویم"

بازنشر نوشته ها نگارنده را خوشحال میکند؛ نیازی به اجازه نیست :)
فقط اگر جایی نوشتیدشان آدرس بدهید که بروم و بخوانم و ذوق زده بشوم :)

بایگانی
محبوب ترین مطالب
يكشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۳۸ ق.ظ

بیایید روشن باشیم.

بسم الله...

سلام!

+

جلسه ی اول فیزیک سال پیش دانش گاهی بود (1). آقای مظلومی یک تِرم (2) به ذهن م اضافه کردند: sharp. تعریف و معنای شارپ برای من، آن تعریف مشخصی نیست که هم معنای brilliant و smart است برای همین من از آن مفهوم، واژه و ترم خودم را ساختم: "روشن"

اولین باری که میراث آلبرتای یک (3) را دیدم ردپای این روشن بودن آمد توی دنیایم. اواخرِ مستند کارگردان و راوی با آقای علی روحانی، طلای المپیاد دانشجویی اقتصاد، صحبت می کند و نتیجه این است: این روزها انتخاب های بچه ها رشته محور شده و این چندان موفق نخواهد بود. آخرش فرد از خودش راضی نمی شود. انتخاب های زندگیِ آدم باید ماموریت محور باشد. شبیهِ روزهای هشت سال جنگ که جوان ها همه چیزشان را می گذاشتند برای یک ماموریت. جوانی شان، علم شان، عمرشان، زندگی شان، مهارت شان همه و همه صرف آن ماموریت می شد. پس گرفتنِ آن اسکله، حفظ جزیره، ساخت موشک های بالستیک و ... فرد برای خودش یک ماموریت تعریف می کرده و بعد هر چیزی لازم بوده برای انجام ش یاد می گرفته و همه ی عمرش را می گذاشته برای آن ماموریت. اکثریتِ جامعه ی امروز را که نگاه می کنم می بینم برنامه ها یکسان است: به دنیا می آییم، بازی می کنیم، می رویم مدرسه، درس می خوانیم، کنکور می دهیم، عددِ رتبه ی کنکور و تمایلِ آن دوره ی جامعه و تعریف ش از موفقیت رشته ی دانش گاهی مان را تعیین می کند، بازهم درس می خوانیم، شاید اپلای کنیم، می رویم دنبال کار، کار می کنیم، ازدواج می کنیم، بچه دار می شویم، برای موفقیت بچه مان تلاش می کنیم و مراقب ش هستیم، ازدواج می کند، بچه دار می شود، می بینیم این لحظه را و بعد با خیال راحت می میریم.فرقِ چندانی هم با کنار دستی مان نداریم. نه زندگی و نه مردن مان.

آقای مظلومی می گفتند یکی از مهم ترین عوامل موفقیت توی سال کنکور و زندگی همین شارپ بودن است. این که بدانی قرار است چه کار کنی، به کجا برسی، تکلیف ت با خودت مشخص باشد. آینده ات را برای خودت چیده باشی و بگویی مثلا می خواهم پزشکی بخوانم و برایش باید فلان رتبه را بیاورم و مسیرم را در جهت رسیدن به آن تنظیم کنم. بگویی می خواهم به فلان کار برسم پس باید این مهارت ها را برایش داشته باشم و بروم یاد بگیرم شان. مبهم بودن بدترین حالِ زندگی ست...

سه شنبه، پیشِ نونا بودم و دیدنِ دوباره ی یکی از روشن ترین آدم هایی که در زندگی ام دیده ام به فکر این نوشته انداخت م. آدمی که هرچند از حالِ جامعه غر می زند اما راه ش را خیلی دقیق چیده. که عمرش باید صرف فلان پروژه بشود و در جهت ش واقعا چندجا تصمیم های سخت و قابل احترامی گرفته. فکر کرده، انتخاب کرده.

" آدم ها به واسطه ی انتخاب هایشان ارزش مند می شوند. "

راستش من تا جایی تصمیم م را گرفته ام اما امسال بعد از کنکور باید بازهم فکر کنم و دقیق ترش کنم. باید انتخاب کنم.

آدم هایی که فکر کرده اند و نسبت به آینده شان روشن اند چندان دور و برمان زیاد نیستند. اگر یکی شان را پیدا کردید سفت بچسبیدش که از دست تان نرود.

اگر هم جزو این آدم های روشن اید خیلی مراقب خودتان باشید که از دست نروید. زمین خدا به شما نیاز دارد.

 

پ.ن یک:

سال 1394 دارد تمام می شود. سالی که یکی از پراتفاق ترین های این نوزده سال بود. همین روزهای آخرش هم معلوم شد که شاید دانش گاه مادر عوض بشود. شهید بهشتی به دلایلی برایش تلخ شده و آن روز حرف از " عدم نیاز گرفتن از دانش گاه " می زد. پیشنهاد من " تهران " بود بلکه امسال دری به تخته بخورد و بگذارد از آن ده درصدی استفاده کنم! اما خودش و پدر نظر دیگری داشتند. انتخاب شان شهر شیراز بود. شاید سال دیگر بالاخره از تهران بروم. تصورش برایم خوشایند است. هرچند که دل م برای عزیزهای مهم ترین سال های زندگی م، برای گلزار شهدا، برای مدرسه ی شیراز جنوبی و ایتالیا، برای راسته ی کتاب فروشی های انقلاب تنگ خواهد شد. یادم باشد حداقل پیشنهاد دانشکده پزشکی مشهد را بدهم به مادر...

پ.ن دو:

عادت خوبی پارسال آمد به خانواده مان. این که سال مان را در گلزار شهدا نو کنیم. امسال هم اگر خدا بخواهد حوالیِ قطعه ی بیست و چهار و چهل خواهیم بود. شما هم بیایید برویم. – با خانواده -

پ.ن سه:

ایهام عنوان را گرفتید دیگر؟!

:)


پ.ن چهار:

95 برایتان سالی باشد پر از شتاب به سمت ماموریت تان توی این دنیا.

این که مأموریت خودم چیست را درست نفهمیده ام هنوز.در جهت پیدا کردن ش چند ماه بعد مفصل حرف خواهیم زد و به کمک بزرگ تر ها تمرین می کنیم اما فعلا همین خیلی خوب است که آدم بداند رسالتی دارد که عمرش فقط و فقط ارزش صرف شدن برای آن را دارد و لا غیر...

95 تان پر از اتفاق های خوب. (4)

1: چیزی که من از کلاس های فیزیک سالِ آخر دبیرستان م دارم درصد خوب کنکور نیست که اگر همین درصد فیزیک ده تا بالاتر بود حالا شاید سال دومی نبودم. چیزی که دارم همین حرف ها و مثال ها و برنامه هاست. و برای من بسیار دوست داشتنی...

2: term

3: مستندی نسبتا خوب از دانشگاه شریف و نشت نشا. تولید موسسه ی سفیرفیلم.

4: عسی أن تکرهوا شیئا فهو خیر لکم...


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۲۳
فاء

نظرات  (۹)

:)
فاطمه...شرمنده شدم، ای کاش هدفم هنوز همون قدر مشخص مونده باشه...

واقعا دلم لرزید! میخوای بری؟ :-s فاطمه نرو! بابا بیا با هم یه هدف بذاریم بهش برسیم! (خیلی آسون گفتم!) 
پاسخ:
من کار دارم!!!
فکر کن به هدف رسیده به من هم بگو!
گویا حرفمو درست نزدم! از این که الان انقدر بی هدف میرم جلو شرمنده شدم. کنکور واسم هدف بود انگیزه میداد که بخونم الان هدفام ته کشیده انگیزه هام هم به تبعش! 

اینم یادم رفت بگم! مرسی بابت کیک شکلاتی :پى بازم بکن از این کارا!
پاسخ:
از کیک لذت بردی یا نه! یعنی قلب رئوف م اجازه نداد عکس ش رو گذاشتم تو گروه نیارم براتون!!!
نونا هدفت چیه؟؟
منو در جریان بذارید نامردا!
قهر قهر قهر تا روز قیامت
...
رحمانی خیلی خری بری شیراز
همین
.....
رحمانی خسیس...بخیل...منم کیک
پاسخ:

میگه هدف نداره امینی!!

چرا؟! شمام بیاین! اگه رفتم حالا!

شمام بیا بخور!

میگم هدف ندارم تو میگی چیه :|

کیکش خیلییییییی خوب بود زهرا!!! :پی
پاسخ:

دیگه پز نده شمام!!

دفعه ی بعد فقط میام روشن رو می بینم و میرم کامپیوتر تُنگ ماهی شون رو درست می کنم و برمی گردم ها!

منم کیک اع.
پاسخ:

هر وقت پردیس مرکزیِ تهران من رو به عنوان دانشجو پذیرفت بعد!!

شریف رو می بینی؟! من رو با بچه هاش می بره راهیان مثلا!!!

:-""

یعنی دوتاتون ادمای مضحکی هستین...منو تا حالا درست حسابی مهمون نکردین
بیشعورا
شعار امسال
قهر قهر قهر تا روز قیامت
پاسخ:

امروز میومدی کارگاه!!

بذار بدیم این کنکور رو، هفته ی بعدش این قدر بدم بخورین که دیگه نتونین برین بیرون!

فاطمه سال بعد بیا بریم راهیانو اگه راه میدنت!! هدا رو هم ببریم! شفیعی رو هم ببریم! زهرام اگه میاد ببریم! راضیم که دارم هیشکی رو از دانشگاه نمیگم! .... وای ذوق کردم!! 
پاسخ:
می برنم!!
هماهنگ شده!!

نامناسب! 
کی می بردت؟؟ با آقای روشن هماهنگ کردی؟
پاسخ:
چیه؟! اصلا آره! 
حسودی؟ !

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی